رضا قليخان هدايت
966
مجمع الفصحاء ( فارسي )
آتش به تن و جان جهانى زده آنگه * چون آب نبينيش به يكجاى قرارى چون خواهم ازو بوس و كنارى ز بخيلى * چون صبر من از من كند آن ماه كنارى اينك دوسه هفته است كه آن ماه دوهفته * كردست كناره ز پى بوس و كنارى بر جان و سر او كه از آن ماه نخواهم * جز بوس و كنارى و حديثى و نظارى فى التحقيق و الحكمة دلا تا كى درين زندان غربت اين و آن بينى * يكى زين چاه ظلمانى برون شو تا جهان بينى ز حرص و شهوت و كينه ببر تا زين سپس خود را * اگر ديوى ملك يا بى و گر گرگى شبان بينى مر اين مهمان عرشى را گرامى دار تا روزى * كزين گنبد برون پرى مر او را ميزبان بينى اگر با درد او روزى شهيد عشق او گردى * هم از گبران يكى باشى چو خود را در ميان بينى بدين زور و زر دنيا چو نادانان مشو غره * كه اين آن نوبهارى نيست كش بىمهرگان بينى اگر عرشى به فرش آيى اگر ماهى به چاه افتى * اگر بحرى تهى گردى و گر باغى خزان بينى چه بايد نازش و نالش به اقبالى و ادبارى * كه تا برهم زنى ديده نه اين يا بى نه آن بينى بهشت و دوزخت با تست در باطن نگر تا تو * سقرها در جگر يا بى جنانها در جنان بينى يكى از چشم دل بنگر بدان زندان خاموشان * كه تا ياقوت گويا را به تابوت از چسان بينى